تبلیغات
همای شعر Bird Of Poem - مطالب مهدیس دانافر
 
همای شعر Bird Of Poem
وبلاگی با موضوعِ اشعار و بداهه های زیبا و متن های ادبی و فلسفی تاثیر گذار
دوشنبه 15 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
دی ماه نام دختریست عاشق
که داغ جدایی در پاییز را به دل دارد
دختریست که آمده لکه‌ی سیاه جدایی را که پاییز روی زمین گذاشته با سفیدی‌اش مدفون کند
دی ماه دختریست که به جای قلب یک تکه ابر در سینه دارد
آمده تا صداقت سفیدش را بر زمین ببارد
آمده تا درد به جا مانده از پاییز را زیر خروارها برف از بین ببرد
دی ماه دختریست که انعکاس آبی بیکران آسمان را بر تنش دارد
شهریور هزار رنگ نیست
دختر یکدست سفیدپوش است
که با پای برهنه دامن بلند سفیدش را روی تن تشنه‌ی خشک شده‌ی زمین میکشد
تا زندگیه دوباره ببخشد
 او عروس تنهای سفیدپوشی است که یک تنه غم زرد رنگ پاییز را با سفیدی برف می زداید برای پیشواز سبزینه ی بهار

مهدیس دانافر 





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
در این شبهای سرد پاییزی 
فقط همین یلدا را کم داشت
پدری که حس شرمندگی در جانش رخنه کرده بود
پدری که توانایی گرم کردن خانه‌اش را نداشت
چه برسد به یلدا با آن‌همه تجملاتَش
چقدر میتواند یلدا بی‌رحم باشد
نه تنها طولانیست و دیر تمام میشود
بلکه به صورت انتخابی و به افراد خاصی شادی هدیه میدهد
حافظ و انار و هندوانه‌ی شیرینش
سهم عزیز کرده‌هایش است
سرمای طاقت فرسایش و بلندی بی‌ربطش و انتظار و نیامدن و نیامدن او
تنها سوغاتیش برای ماست
کمی مهربانتر باش یلدا جان
سالی یکبار می‌آیی و تا بروی جانمان را میکَنی...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
دیدی این پاییز هم گذشت
از همان اول هم نیامده بود که بماند
درست مثل تو
مثل هزاران آدم دیگر
که تشبیه میشوند به گربه
ولی نه من تو را به خودت تشبیه میکنم
همانقدر بی‌رحم
همانقدر سنگی‌دل
که فقط خودت میتوانی باشی و بس
دیدی حتی در تشبیه هم با دیگران فرق داری
دیدی این پاییز هم ترکم کرد و رفت
درست مثل تو
و کف دستانم تنها مشتی خاطرات غم‌بار گذاشت
با اینهمه غصه چگونه به استقبال زمستان بروم؟
کاش می‌آمدی و چیزی میگفتی...
جواب قلب شکسته‌ام را چگونه بدهم؟
قلب بی‌قرارم ساکت
برای درمانت،تنها میتوانم بخوابم
و امیدوار باشم این کابوس تنها تا بیداریم دوام داشته باشد...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به اندازه ی تموم زندگی درد تو دلم دارم
و حال و هوای زندگیم درست مثل آذر ماه می‌مونه
میترسم اینبار قبل اینکه به دی ماه برسم
قلبم دچار سنگ کوب بشه و حتی نتونم شب تولدم رو ببینم
میترسم و با این حال روزی چند بار با سر شیرجه میزنم توی حوض زندگی تا مغزم چندین بار در اثر برخورد به حقیقتهای تلخش منفجر شه
میترسم نفسهای سنگین آغشته به رنج پدر که هر شب از درد آسم نمیدونه چه کنه انقدری به قلبم فشار بیاره که همه هوای زندگیمو همین روزا ازم بگیره
میترسم همه آدما قبل اینکه درد اصلیمو بفهمن ترکم کنن
میترسم این آذر نگذره مادر
و تا عمر دارم رو دور تکرارش بمونم
مادر،مادر،مادر
تو چه خوشبینی که همه دغدغت اینه که من موهای سرمو همیشه از وسط باز نکنم که مبادا وسط موهام بریزه
مادر می دونی چیه؟
من حاضرم همه موهام بریزه ولی آذر دیگه برنگرده

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
راه دهانم را بسته
نامی که پایش را روی گلویم گذاشته و سخت می فشاردش
از چشمانم نت های تنهایی سرازیر می شوند
و آهنگی میشنود غمگین در روزهای بارانی سرد پاییزی ام
از نوگ انگشتانم شعرهای سرد و سیاه جاری میشوند و نقش میبندند بر دفتر شعر سرنوشتم
ذهنم با زمزمه ی آهنگ خاطراتش شب و روز مثل عابری مست و فارغ از دنیا دیوانه وار می رقصد
تنم مچاله زیر آوار حقیقت تلخ نبودنش
کاش این خزان بگذرد
و بهاری بیاید تا به جان خسته ام مجالی دهد برای آرامش

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
درد بود و دود سیگار
بوی تعفن ادغام شده با چرک
چرکی که از مغزش نشئت میگرفت و تا مغز استخوانش پیش میرفت
لعنت به این افکار
هر چه افکارش بیشتر درد می کرد بیشتر بوی تعفن و صدای نعره از زیر پوستش بیرون می جهید
کاسه ای زیر افکارش گذاشته بود تا اگر سر رفت همه ی این تعفن زرد را که با قلم سیاه خط خطی شده بود جمعش کند و یکباره سر بکشد
با همان قلم بدنش را خط به خط خراش میداد
درد بود به رنگ خون آغشته به مرکب سیاه قلم،که از بدنش سرازیر میشد...
میتوانست تمام این کثافتهای ذهن خسته اش را درون خود نگه دارد
ولی باز هم
هر صبح قیافه ی تیفوس زده ی مازوخیستی تمام مردم شهر را از پشت شیشه بریده ای که بارها تمام آن یکی اش را با آن خراش داده بود نگاه میکرد
و صدای چرخ خیاطی مادرش مغزش را به زبانش سخت دوخته بود
تا نتواند چیزی بگوید و منتظر بماند تا خدای مذهبیون در دنیایی دیگر جوابگوی سوالاتش باشد

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
قیچی را بر میدارم
تمام موهایم را به شیوه‌ی نامنظمی قیچی میکنم
تبری برمیدارم که دستانم را قطع کنم
ولی دیوار خاطراتمان را از هم می‌پاشم
تمام قاب عکس‌ها را میشکنم
و دفترهای شعرمان را درون آتش می‌اندازم
تمام جهانمان میسوزد
باید به شیوه‌ای از شر تمام تو خلاص شوم عشق من
سلام مرا به تمام روزهای خود برسان
که تمام شب‌هایم لبریز از بی‌قراریست

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تو دقیقا مانند اولین برف زمستان میمانی
و من تمام شب های طولانیِ پاییز را به شوق دیدنت بیدار میمانم
و تو سپیده‌ی صبح نزده میایی
و من در خواب میمانم
و باز هم درست لحظه‌ی آمدنت به جای دیدارت تنها رویایش نصیبم میشود
وتا بیدار شوم تو رفته‌ای
و تنها آثارت به جا مانده

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چه خوب شد
درست چند قدم مانده به زمستان
جدایی را تجربه کردیم...
چه خوب
نشد که از پاییزِ شوم به سلامت گذر کنیم
حالا من به شالگردنم نگاه میکنم که باد به هر سمتی می‌رقصاندش
همان شالگردن که آخرین بار در گردن تو با ثبات ایستاده بود
هیچ‌چیز عوض نشده
من همان‌قدر عاشقم
همان‌قدر یک‌دنده و لجباز
تنها قلبم شکسته،با تکه پاره‌اش چه کنم؟
مرهمی ندارم،رفوگری نیست...
و چه‌قدر از این باددلعنتی بی‌زارم که این شال را میرقصاند
و هرلحظه عطر نبودنت بیشتر و بیشتر در این فضا احساس میشود
آخرین‌بار احساس می‌کنم درست همینجا بود که گفتی:میروی...
چندسال دیگر اینجا بایستم تا بیایی...
سرد است بی تو...
خیلی...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
مادر
قرآن را به دستم دادی
می خواستی مرا سر به راه کنی
وقتی دیدمش 
با همان قرآن استخاره کردم
خوب بود
عاشقش شدم
ترکم کرد،رفت
قرآن را به کناری گذاشتم
هر روز کنج اتاق میدیمش،مرا نگاه میکرد
همان کتابی که بی پروا مرا سوق داد تا عاشقش شوم
استخاره خوب بود
آخرش خوب بود
سر به راه نشدم
عاشقش شدم،ترکم کرد،تنها شدم،نیست شدم
و در انتهای کار شاعر شدم
حالا می فهمم
خدا که دروغ نمی گوید
آخرش خوب بود
مادر
من شاعر شدم

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
ماشه اش را بچکاند یا نچکاند فرقی هم نمیکند
در هر حال مرده ای بیش نیستیم
وقتی که دلتنگیم را میگویم
یادت است،برده بودمت به اعماق سرزمینی که خودم ساخته بودم
یادت است،آسمانش را تو ساختی،آبی و صاف
میخواستی چشمانم را به خاطرت بسپاری...
زمینش را من،سبز و هموار،می خواستم باخوشی زندگی کنیم
یادت است،درست قبل الله اکبر سپیده ی صبح رفتی...
نسیم صبح که خبر بد نمیاورد
ولی این بار رفتنت را با لحن سوزداری شبیه سوز سرد زمستان به من خبر داد
یادگاری که هیچ چند خطی عاشقانه بود،که ورق پاره هایش را هم برده بودی...
تنها جا مانده ات
اسلحه ی دلتنگی بود که درست روی قلبم نشانه رفته بود
برای نابودیم نیازی به سلاح نبود،همان رفتنت بس بود...

 مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
دوست داشتنت آبیست
مثل چشمانم
مثل دستان یخ زده ام
مثل من که هر روز منتظرم،نفس های گرمت به نوک انگشتانم اصابت کند
آبی است و سرد
مثل انجماد قلب افراد ساکن در کافه ای پر از دود،در شرف ترکیدن از ازدحام
مثل دریایی که هرشب تنم را به آغوشش می دهم
تا شاید مرا برایت بیاورد
مثل آسمانی،که بارانش بوسه میزند تمام تنم را
و اما تو ...
نیستی
دوست داشتنت آبی است
مثل من
آبی و سرد و حزن انگیز
مثل مسیری که رفته ای
و من هرشب فنجان چایی در دستم
مسیری که هنوز غم رد پایت روی آن مانده،نظاره می کنم
تا شاید بازگردی
و جای خالیت نیز آبی است
آبی و سرد و حزن انگیز
مثل من...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چند پاییز گذشته
درست همین آذر ماه بود که رفت
از صدای خش خش برگ های پاییزی که رویشان قدم میگذاشت
فهمیدم که می رود
هنوز جایش گرم بود
رفتنش را همان آینه
که صبح ها صورت گنگ اش را در آن میدیدم
گواه  می داد
شیر آبی که دیگر چکه نمی کرد
جای خوابی که دیگر شلخته نبود
و دفتر شعری که دیگر روی میز نبود
اکنون درست در همین آذر ماه
من گم شده ام 
و شاید تمام شده ام
در هیاهوی ازدحام خیابان های بی انتهایی
که رهگذرانش شعر را نمی فهمند

مهدیس دانافر




نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
قسم به خدای ماه،که روشنی بخش است
قسم به خدای برف،که پوشاننده‌ی زشتی‌هاست
قسم به خدای گل،که خالق زیباییست
قسم به خدای جنبندگان،که نیروی حرکت است
قسم به خدای من و تو،که قادر است و هدایتگر
قسم به خدای شیطان،
که در اوج گمراهی دستمان را میگیرد و رهایی میبخشدمان از شرش
قسم به خدای آذر و دی،
که در دل سرما،گرمای تولد میبخشد
قسم به خدای عشق،
که او آغازگر است و خودش پایان می‌بخشد
قسم به نامِ نامیِ او،
که مبدأ اوست و مقصد او
و من نقطه‌ای کوچک در این جهان هستی
تسلیم موجودیت او...

مهدیس دانافر




نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-