تبلیغات
همای شعر Bird Of Poem - مطالب فائزه جداء
 
همای شعر Bird Of Poem
وبلاگی با موضوعِ اشعار و بداهه های زیبا و متن های ادبی و فلسفی تاثیر گذار
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
می نویسم 
عشق
تو بخوان
درد
اینگونه 
قافیه ی زندگی ام 
جور می شود ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
من در صف انتظار کلامم 
الو 
کسی نمیشنود
سکوت پشت سکوت
آهای مرد منتظر پشت سیم بیا
الو 
نمیشنوی
پس کجاست لامذهب؟؟
تپانده شصت زمختش درون گوش کرش
نشسته به حسرت زنی درون کیوسک
الو 
نمیشنود !
بس کن این مطلب ...

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
کتابخانه ی سرای
پدری من
بوی سال های 
سرب و جوهر می دهد
اما من
زمانی فهمیدم که 
موهای پدر
رنگ باخته بود ..

فائزه جَدّاءِ 





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
عاشق بشی از درد می میری
نبض نگاه تو نفسهامه
از من گذشتی تا رها باشی
این درد یک عمره که باهامه ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
تو دنیایی که دیواراش
پر از دلتنگیه محضه
تمام حرف من اینه
چرا این عشق  بی نبضه

میون ما دوتا ،دیوار
نشسته کنج این خونه
کلیدای زیادی هست
چرا هیچکس نمی دونه

نمی فهمن که اجباره
تحمل های تکراری
میون این همه تردید
تو هم از،عشق بیزاری

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
روزهایم
آغشته به عطر توست
باران چشمانم
کمی مهربان تر
 ببار ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
برف می بارد ،
کاج ها سمفونی عشق می خوانند.
مسیحا ، نفس دمید
و مسیح، متولد شد
گهواره اش را از عرش آورده اند
هله لویا ( زنده باد )
و ماه زاده شد
فرشتگان طاق بستند
مریمی به قداست مادرت
و عیسایی به مسیحایی تو،
هله لویا
و من مریم مجدله ای غرق در گناه
تو به میهمانی ام بیا...

فائزه جدا





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چقدر دلتنگ عطر غزل های توام
وقتی
قافیه هایت
به می مانم ختم می شد
تبلور روزهای بودنت را
در انبوه مژه هایم حس می کردم
سپید که می بافتی
آسمان همیشه عاشق خورشید بود،
*و دستانم
آخرین تصمیمی بود
که باید می گرفتی و دور می شدی!*
 چقدر عامیانه عاشق بودی
 زندگی را با سر تاس هیچ تاجری اندازه نمی گرفتی
 شعله های نگاهت را
وقتی جان تشنه ی مرا به آتش می
کشید دوست داشتم
چقدر دلگیرم
از،تمام روزهای بدون تو بودن
جان من،
ببین !
هنوز هم
دستانم تصمیم نگرفته ایست
که هر بار برای آغوش دستانت
در هم فرو می ریزد ...

فائزه جداء

«مطلب نشانه گذاری شده در شعر برگرفته از شعر زیبای استاد شمس لنگرودی است»

*دستهای تو تصمیم بود باید می گرفتم و دور می شدم*
شمس لنگرودی





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
دنیایم را
با سر انگشتانت بگیر
می خواهم مرز میان ما
به تو ختم شود ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 30 مرداد 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
مرا به خود می خوانَد!
بند بند احساسش،
در من رخنه کرده
تهِ  این تن
بن بستی است از تمام او ...

فائزه جداء

-

خوانده مرا به سمت خود
رخنه به جان من زده

این همه احساس قوی
چیست به جانم آمده

داوود داشی




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    ...   2   3   4   5   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-