تبلیغات
همای شعر Bird Of Poem - مطالب ساسان عزیزی
 
همای شعر Bird Of Poem
وبلاگی با موضوعِ اشعار و بداهه های زیبا و متن های ادبی و فلسفی تاثیر گذار
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
پشت این پنجره 
بارها نشسته ام
و خاطرات تورا
رج به رج میل زده ام
کاش برسد روزی
که تن تو از خیابان اصلی
برایم خودنمایی کند
از روی که رفتی
جای خالی تورا
هیچ خاطره ای پر نکرده
یادت هست
میان پیچ نگاهت
کنار جاده ی ساحلی
با مرغ های دریایی
عهد کردم 
برای رفتن هیچ مسافری 
آب نریزم!
اما اینبار
قرار ملاقات ما 
سر خیابان اصلی
تو با خودت چتر بیاور 
من بارانی ترین چشم ها را...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
می گذرد 
از دالان خاطرات
رهگذری که
از 
دیروز جا مانده !

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به اندازه ی تموم زندگی درد تو دلم دارم
و حال و هوای زندگیم درست مثل آذر ماه می‌مونه
میترسم اینبار قبل اینکه به دی ماه برسم
قلبم دچار سنگ کوب بشه و حتی نتونم شب تولدم رو ببینم
میترسم و با این حال روزی چند بار با سر شیرجه میزنم توی حوض زندگی تا مغزم چندین بار در اثر برخورد به حقیقتهای تلخش منفجر شه
میترسم نفسهای سنگین آغشته به رنج پدر که هر شب از درد آسم نمیدونه چه کنه انقدری به قلبم فشار بیاره که همه هوای زندگیمو همین روزا ازم بگیره
میترسم همه آدما قبل اینکه درد اصلیمو بفهمن ترکم کنن
میترسم این آذر نگذره مادر
و تا عمر دارم رو دور تکرارش بمونم
مادر،مادر،مادر
تو چه خوشبینی که همه دغدغت اینه که من موهای سرمو همیشه از وسط باز نکنم که مبادا وسط موهام بریزه
مادر می دونی چیه؟
من حاضرم همه موهام بریزه ولی آذر دیگه برنگرده

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
راه دهانم را بسته
نامی که پایش را روی گلویم گذاشته و سخت می فشاردش
از چشمانم نت های تنهایی سرازیر می شوند
و آهنگی میشنود غمگین در روزهای بارانی سرد پاییزی ام
از نوگ انگشتانم شعرهای سرد و سیاه جاری میشوند و نقش میبندند بر دفتر شعر سرنوشتم
ذهنم با زمزمه ی آهنگ خاطراتش شب و روز مثل عابری مست و فارغ از دنیا دیوانه وار می رقصد
تنم مچاله زیر آوار حقیقت تلخ نبودنش
کاش این خزان بگذرد
و بهاری بیاید تا به جان خسته ام مجالی دهد برای آرامش

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
و من امروز را خواهم گذراند
 و روزهای پس از تو راهم
نفسی چاق خواهم کرد
به شعر سلامی خواهم داد
و به یکباره پس از نوشیدنی گرم بعدازظهر
شاعر خواهم شد

ناهید گرجی





نوع مطلب : ناهید گرجی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
درد بود و دود سیگار
بوی تعفن ادغام شده با چرک
چرکی که از مغزش نشئت میگرفت و تا مغز استخوانش پیش میرفت
لعنت به این افکار
هر چه افکارش بیشتر درد می کرد بیشتر بوی تعفن و صدای نعره از زیر پوستش بیرون می جهید
کاسه ای زیر افکارش گذاشته بود تا اگر سر رفت همه ی این تعفن زرد را که با قلم سیاه خط خطی شده بود جمعش کند و یکباره سر بکشد
با همان قلم بدنش را خط به خط خراش میداد
درد بود به رنگ خون آغشته به مرکب سیاه قلم،که از بدنش سرازیر میشد...
میتوانست تمام این کثافتهای ذهن خسته اش را درون خود نگه دارد
ولی باز هم
هر صبح قیافه ی تیفوس زده ی مازوخیستی تمام مردم شهر را از پشت شیشه بریده ای که بارها تمام آن یکی اش را با آن خراش داده بود نگاه میکرد
و صدای چرخ خیاطی مادرش مغزش را به زبانش سخت دوخته بود
تا نتواند چیزی بگوید و منتظر بماند تا خدای مذهبیون در دنیایی دیگر جوابگوی سوالاتش باشد

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
قیچی را بر میدارم
تمام موهایم را به شیوه‌ی نامنظمی قیچی میکنم
تبری برمیدارم که دستانم را قطع کنم
ولی دیوار خاطراتمان را از هم می‌پاشم
تمام قاب عکس‌ها را میشکنم
و دفترهای شعرمان را درون آتش می‌اندازم
تمام جهانمان میسوزد
باید به شیوه‌ای از شر تمام تو خلاص شوم عشق من
سلام مرا به تمام روزهای خود برسان
که تمام شب‌هایم لبریز از بی‌قراریست

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تو دقیقا مانند اولین برف زمستان میمانی
و من تمام شب های طولانیِ پاییز را به شوق دیدنت بیدار میمانم
و تو سپیده‌ی صبح نزده میایی
و من در خواب میمانم
و باز هم درست لحظه‌ی آمدنت به جای دیدارت تنها رویایش نصیبم میشود
وتا بیدار شوم تو رفته‌ای
و تنها آثارت به جا مانده

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
تو که نیستی ٬
چه می دانی
از گذر لحظه هایم
چقدر سخت می گذرد
حتی ثانیه ها هم
برای حرکت
جان می دهند ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
نه علم افلاطون !
نه دانش ارسطو !
تو
 در کدام دوران
 گم شده ای
 که ( رازی ) 
برای فراموش کردنت
مست شد !!!

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چه خوب شد
درست چند قدم مانده به زمستان
جدایی را تجربه کردیم...
چه خوب
نشد که از پاییزِ شوم به سلامت گذر کنیم
حالا من به شالگردنم نگاه میکنم که باد به هر سمتی می‌رقصاندش
همان شالگردن که آخرین بار در گردن تو با ثبات ایستاده بود
هیچ‌چیز عوض نشده
من همان‌قدر عاشقم
همان‌قدر یک‌دنده و لجباز
تنها قلبم شکسته،با تکه پاره‌اش چه کنم؟
مرهمی ندارم،رفوگری نیست...
و چه‌قدر از این باددلعنتی بی‌زارم که این شال را میرقصاند
و هرلحظه عطر نبودنت بیشتر و بیشتر در این فضا احساس میشود
آخرین‌بار احساس می‌کنم درست همینجا بود که گفتی:میروی...
چندسال دیگر اینجا بایستم تا بیایی...
سرد است بی تو...
خیلی...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
مادر
قرآن را به دستم دادی
می خواستی مرا سر به راه کنی
وقتی دیدمش 
با همان قرآن استخاره کردم
خوب بود
عاشقش شدم
ترکم کرد،رفت
قرآن را به کناری گذاشتم
هر روز کنج اتاق میدیمش،مرا نگاه میکرد
همان کتابی که بی پروا مرا سوق داد تا عاشقش شوم
استخاره خوب بود
آخرش خوب بود
سر به راه نشدم
عاشقش شدم،ترکم کرد،تنها شدم،نیست شدم
و در انتهای کار شاعر شدم
حالا می فهمم
خدا که دروغ نمی گوید
آخرش خوب بود
مادر
من شاعر شدم

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
باران میبارد 
شیشه را بخار گرفته
من نفس به نفس شیشه ایستاده ام 
حس شوخ طبعی باران
کلافه کرده مرا
هربار که به شیشه میخورد
خطی از چهره ی تو گم میشود
ثانیه ها میگذرد
من «ها» میکنم
تو نمایان میشوی
از پشت شیشه  ی باران زده
با لبخندی آلمانی
من هنوز ایستاده ام 
مسخ چشمان ایرانی تو
باران همچنان میبارد
و من باز «ها» میکنم
شاید بشکند 
حصار لهستان قلبت ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
ناهید حسن گرجی ( ناهید گرجی )
متولد ۱۴ آبان ۱۳۶۳ ،
متاهل 
متولد اهواز
خانواده او اصالتا گرجستانی هستند ...
فرزند دوم یک خانواده پنج نفره ،   
یک خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچک تر دارد ،
پدرش بازنشسته ی شرکت نفت و مادرش خانه دار می باشد ، 
دارای مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی  
از پنجم دبستان به خوانندگی و نوشتن علاقه داشت ،
دوران دبیرستان تعدادی از دست نوشته هایش در مجله ی روزهای زندگی به چاپ رسید ،
به اصرار خواهرش در فراخوان انتشارات الف ثبت نام کرد ...
 که توسط این انتشارات به او پیشنهاد همکاری داده شد و شعرهایش بعنوان کتاب گپ دو نفره منتشر شد که در نمایشگاه بین المللی کتاب سال 1395 تهران توزیع گردید ...
همچنین در اولین فراخوان کتاب شعر بابان هم شرکت کرد که از پنج شعر ارسالی اش هر پنج اثر تایید شد و در کتاب شعر بابان به چاپ رسید ...




نوع مطلب : ناهید گرجی، بیوگرافی شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
همای شعرم
پیشه ام افسونگری است
شعر میبافم برایت
تا به تن کنی
در این بوران بی عشقی ...

فائزه جداءِ





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    ...   5   6   7   8   9   10   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-