تبلیغات
همای شعر Bird Of Poem - مطالب ساسان عزیزی
 
همای شعر Bird Of Poem
وبلاگی با موضوعِ اشعار و بداهه های زیبا و متن های ادبی و فلسفی تاثیر گذار
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
وابسته ی دخترانه های من نشو
من کوچ خواهم کرد،
با تمام غزل های نیمه کاره ام
با تمام آرزوهای کالم
با برشی از خاطرات در هم 
من کوچ خواهم کرد،
به بلندای ییلاقی ترین آبگیر
و در آنجا 
در عمق دشت های سبزینه پوش
لابه لای تمام بلوغ گیاهان
دفن خواهم شد،
وابسته دخترانه های من نشو
من حتی 
قول خوابهایم را هم ،
به باد داده ام ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
موهای ژولیده
عینک گرد
و شلواری که مدام روی زمین کشیده میشد

تن سردش و آه‌های پی‌درپیِ دیوانه کننده‌اش
و چشمانی که همیشه از پنجره‌ی کوچکِ کافه به بیرون نگاه میکرد...

گویی منتظر کسی بود که هیچگاه قرار نیست بیاید!
اینها تمام مشخصه‌هایش بود...

و من دقیقا روی صندلی روبه‌رویی‌اش!
با چشمانی که همیشه دوخته شده بودند به چشمانش
و قلبی که که با هربار دیدنش آنچنان ضربات تند و کوبنده‌ای به قفسه‌ی سینه‌ام میزد که گویی تصمیمش را گرفته بود و می‌خواست خودش تمام فاصله‌ی میان ما را طی کند
و تمام حرفش را از زبان خودش بگوید!

و بُغضی که تا ابد در گلویم ماند
اینها هم تمام مشخصه‌های من بودند!

پس از گذر چند سال اینروزها نزدیک به زمستان ما با همان فاصله با همان مشخصه‌هایمان...

چند پاییز دیگر باید بگذرد تا مشخصه‌هایمان تغییر کند
و این فاصله‌ی چند متری کشنده تمام شود...؟!

مهدیس دانافر 





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
نقش میزدی با هر واژه 
بر صفحه روزگار
آرام،با لبخندی مهر انگیز
 دنیایت پُر فروغ بود
تو رفتی
به سراغم آمدند
بی فانوس
اماباورکن
بعد از تو
 دیگر کسی زنانگی را به تصویر نکشید...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
برف می بارد ،
کاج ها سمفونی عشق می خوانند.
مسیحا ، نفس دمید
و مسیح، متولد شد
گهواره اش را از عرش آورده اند
هله لویا
و ماه زاده شد
فرشتگان طاق بستند
مریمی به قداست مادرت
و عیسایی به مسیحایی تو،
هله لویا
و من مریم مجدله ای غرق در گناه
تو به میهمانی ام بیا...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
مثل هر روز
درست مثل هر روز...

همانقدر گیج و گنگ از خواب بیدار شد!
تمام دنیا و متعلقاتش مثل همیشه بود
ساعت کنار تختش
روزنامه‌ی رویِ میزِ غذاخوری
و آب جوش درون کتری که غُل می‌زد
و صدای ممتدِ سوت...

پیرهنش که تا سینه‌اش بالا رفته بود
و دسته‌ی عینکی که مثل دیروز کج بود

درست در همین روز معمولی...
یک‌بار برای همیشه
تصمیم گرفت ترکم کند!

همین‌قدر ساده
همین‌قدر بعید!
و درست همین‌قدر واقعی...

مهدیس دانافر 





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
درد دارد هنوز 
رد خاطرات تو
در پیاده روی هر روزه ی ذهن خسته ی من
بر سنگ فرش دیروزها !!!
گام برندار بی من 
قدم نزن اینبار
باران نباش و نبار
چشم هایم را
به حال خود بگذار

ناهید گرجی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
در طواف کعبه ات 
عاشقانه مست می شوم
روزی که تو بخوانیم
به اشتیاق آغوشت
به قربانگاه می روم ...

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
اشتیاق حجر الاسودت
مرا به قربانگاه کشاند
چه نیازم به ناودان طلا!
که تو در رگهایم 
هر روز زندگی میکنی
وقتی تو خدا باشی،
مقام ابراهیم 
همین نزدیکی است ...

فائزه جداء






نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
من هر شب ، شعر می سازم
 هر شب تورا 
در 
شعرم
در 
واپسین لحظه های خلسه
در
 ریزش افکارم
 در
سرخی  انار ترک خورده لبانت
در 
بادمی ترین چشمهایی که دیدم
در
برجسته ترین سیبِ گونه ها
من تورا
روی میز،
در
کنار فال حافظ
می چینم،
عجیب می شود
اگر،
گیسوان تو بلندای شبِ
یلدا باشد ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
امروز تمام کوچه ها را ،
به دنبالت، خواهم گشت...
تمام خانه ها،
تمام پستو ها،
امروز دیوانه ترین خواهم بود
میخواهم بدانم
مهمان خوش نشین کدام خانه ای
امروز ،
باز هم امروز جمعه شد...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
دیوارهای این خانه
هنوز، نقش اندام تورا فریاد می زند
طنین صدایت،
عمق نگاهت،
آرامش لبخندت،
استواری گام هایت،
صدای تو با هر چهچه ی قناری هایمان
به گوشم طنین عشق می نوازد
حضور تو، هنوز در این خانه مرا 
به شوق زیستن وا می دارد
و من هر روز صبح نا خود آگاه به تو لبخند می زنم
و هر بار از تو می پرسم 
خوبی؟!
و تو با لبخند ی زیبا
 فقط سکوت می کنی.
سالهاس که می گذرد،
 تو هنوز در این خانه جریان داری
و من 
هنوز هم عاشقم...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
ساعت شنی را بر عکس کردند
از اولین تیک‌تاک ساعتی که شنیدم
از اولین نوری که دیدم
از اولین لمس مادرم که گذشت
درست در حس و حال تجربه‌ی اولین‌ها بودم که در نهایت بی‌رحمی ساعت شنی را برعکس کردند
زمان گذشت در بی‌خبری
درست مثل فیلم‌هایی که در آپارات دیده میشود
همانقدر مبهم
همانقدر گنگ
به جوانی که رسیدم عاشق شدم و رها
رنگ جهانم را عوض کردم
آبی!
رنگ عاشقانه‌هایم
رنگ کردم و رنگ کردم
گذراندم و نفهمیدم
که تمام شن‌ها درست در روی برعکس ساعت شنی ته نشین می‌شوند
کسب کردم
خوبی،بدی،رنج و خوشحالی
هزارتویی پر از پیچیده‌گی
کلافی سر در گم بدون اینکه بتوانم به سر کلاف برسم
زمان زودتر از آنچه فکر میکردم گذشت
ته نشین شدن شن‌ها به جانم رسیده بود
ته نشین شدم به زوال رسیدم
و در نهایت بی‌خبری و بهت مُردم!
زمان زیادی گذشته از اولین باری که بعد مرگم سر مزارم می‌روم و به تمام زمان‌هایی فکر میکنم که در بی‌خبری گذشت...
آه و صد آه...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چه حماقت شیرینی
هنوز هم کودکانه به سمت تو میدوم
پس میزنی
لجبازی ام را از سر میگیرم
و خلاصه ی عاشقی ام هنوز هم
بوی تو را میدهد
 چه حماقت شیرینی !!!

ناهید گرجی





نوع مطلب : ناهید گرجی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چنان در دیروزهایِ نه چندان دور گم شدم
که در هیچ ‌فردایی مرا نخواهی یافت
آن ‌هنگام که دستِ امید آخرین تلاش‌هایش را برای نشان دادن خود صورت می‌داد
چشم دلم مدت‌ها قبل بسته شده بود
رو به امیدی که هیچگاه ندیده بود
نه دستِ توانای عشقی و نه کورسوی محبتی دلم را نجات نداده بود
آن هنگام که زیر هجمه‌یِ ناجوانمردانه‌یِ دزدان بی‌آیینِ انسانیت قلبم تکه‌تکه شده بود
شفقت تمام تلاش خود را برای زنده نگه داشتن قلب معصومم صورت داد!
ولی آه و صد آه
که زیر تازیانه‌هایِ این مردمان بی‌صفت گم شدم...

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 شهریور 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
و من پرواز میدهم
بادباک احساسم را در هوای خیالت
بادباک بالا و بالاتر میرود
اوج میگیرد
یک تنه به آسمان بی‌کران میزند می‌رود و می‌رود
هوای خیالت طوفانی می‌شود
بادبادکم را در خود میبلعد
بندش پاره میشود
از دستانم رها میشود
بادباک زخمی با بازوانی شکسته این‌بار آرام و بدون اوج گرفتن می‌رود
در هوای غریبه‌ها به پرواز در می‌آید
با سر به زمین اصابت میکند
آرام آرام خودش را با باد همسو میکند روی زمین کشان کشان به حرکت در می‌آید
و دست آخر زیر چرخ قطاری که تو با آن برای همیشه رفتی له می‌شود

مهدیس دانافر





نوع مطلب : مهدیس دانافر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-