تبلیغات
همای شعر Bird Of Poem
 
همای شعر Bird Of Poem
وبلاگی با موضوعِ اشعار و بداهه های زیبا و متن های ادبی و فلسفی تاثیر گذار
چهارشنبه 28 تیر 1396 :: نویسنده : ساسان عزیزی
من به درجه رفیع تمدن رسیدم ، پله های تمدن رو دوتا یکی دارم بالا می رم . باور نمی کنی ؟! پس گوش کن ! صبح با هزار تا کش و قوص و من بمیرم پانشو ، تو بمیری بی خیال شو ، از تخت خواب جدا می شم . جدا که نه چون تمام فکرم روی بالشت نازم متمرکز شده ، که تنهایی بدون من چیکار می کنه ؟ دلسوزی در من بیداد می کنه ، این از علائم تمدن ...

همین جوری یهویی هجوم می برم سمت توالت ، من از این لوس بازیا خوشم نمیاد که بگم سرویس بهداشتی و از این حرفا . صورتم رو شسته نشسته می زنم بیرون آخه حیفه ، تمام لذت صبح ، به چرت زدنه تو تاکسیه اونم وسط بزرگراه ...

همچین با دهن باز که سال هاست رنگ مسواک رو ندیده و بوی راسوی خیس میده . تو کل مسیر خرناس می کشی و برات مهم نیست ، بدن ات که بوی اسانس کلاغ مرده میده کل فضای تاکسی رو پر کرده ، راننده بی نوا چهار تا شیشه رو کشیده پایین و کلی به به خالی کرده تو ماشین که شاید فضای متعفن حاکم در تاکسی از بین بره اما همچنان تاکسی بوی اه اه میده . بنده خدا تا مدت ها باید بشوره و بسابه تا بوی گند من بره . بماند مسافرینی که شیمیایی شدن و تا مدت ها باید درمان کنن شاید بهبود حاصل بشه . به این میگن ماندگاری تمدن ...

وارد اداره می شم با یک ربع تاخیر ، همچین با حراست  گرم سلام و علیک می شم که انگار همین کله سحری با هم تلیت خوردیم . این از ، نشانه های انسان متمدن شدن که با مردم مهربون رفتار می کنم . دوتا چاکرم مخلصم می گم و می رم پشت میزم می شینم ...

جواب ارباب رجوع رو دوتا یکی می دم ، بقیه رو هم می فرستم دنبال نخود سیاه . انقدر کلمه پاراف رو تکرار می کنم که کف از لب و لوچه ام اویزون می شه . چای یکی بعد از دیگری می خورم . آخرین بیسکوییت ساقه طلایی رو تو لیوان چاییم فرو می برم و بعد از ، این که کل چاییم رو کشید به خودش می چپونم تو دهنم دست آخرم ی لبخند مکش مرگ ما به همکارم می ندازم که یعنی بله ما انقدر متمدنیم ، بیسکوییت با چای می خوریم ...

موقع ناهار وسط سلف به دوستم تنه می زنم تا زودتر رو صندلی بشینم .
بعد هم بدون توجه به بقیه همچین شلپ و شالاپی راه می ندازم که تا دو متری اون ور تر کسی نشینه آخرشم ی عاروق چاشنی غذام می کنم و بی تفاوت از نگاه ملت که در حالت مشمئز کننده ای به من  خیره شده رد می شم . من با کسی کاری ندارم پس دیگران هم نباید با من کار داشته باشند . این یعنی تمدن اجتماعی ...

موقع برگشتن به خونه با دوستام قرار سینما می گذاریم . تو سینما با بچه ها بلند بلند حرف میزنم و وسط فیلم از غم بیش از حد  سیگار روشن می کنم اما مامور حراست میاد و بهم تذکر می ده ، آخه چرا این آدم ها به همزاد پنداری من اهمیت نمیدن ، این کارهاشون دور از تمدن ...

شب که می رسم خونه ، با همون لباس  می رم تو تخت تا صبح راحت تر  آماده بشم ، آخه چرا باید لباس هام رو عوض کنم وقتی فردا دوباره باید اینارو  بپوشم . به این می گن وقت شناسی و این از نشانه های تمدن و پیشرفته ...

صبح با خستگی مفرط از جا می پرم ، انگار کل شب رو کابوس دیدم ، چقدر از اون منِ متمدن بدم اومد ، تازه فهمیدم تمدن زیادم خوب نیست . به این نتیجه رسیدم هر چقدر سنتی تر باشم زندگیم لذت بخش تره . بلند شدم حوله رو برداشتم به سمت حمام رفتم ، با  خودم گفتم : گل نیستم که مردم با بوی من حال کنن ...

فائزه جداء

روزنامه صبح وطن قزوین - سه شنبه - ۲۷ تیر ۱۳۹۶




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : ساسان عزیزی
آزادی !
مبهم ترین واژه در دنیای من است
سکولاری که
همیشه در تبعید اشعار
محبوس است ...

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : ساسان عزیزی
 زمین ، پیش از تو مرده بود !
وقتی ، اندیشه ی تدفینت
خواب ماه را
آشفته می کرد
تصور
نداشتنت
مرگ تدریجی آسمان را رقم زد
زمین ، پیش از تو مرده بود !
 وقتی که آغوش مادران
 خشکسالی عجیبی را تجربه کرد ،
و لبخند هیچ کودکی
شیر به پستانشان نیاورد ،
زمین ، پیش از تو مرده بود !
وقتی ققنوس ها دست به خودکشی زدند
بدون داشتن امید
برای تولد دوباره یشان
و زمین یک باره مرد
وقتی نگاهت به پرواز پرستویی قفل شد
زمین ، پیش از تو مرده بود! !!!

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 خرداد 1396 :: نویسنده : ساسان عزیزی
صد بار گفتم عاشقت هستم
اما ندانستی ، نفهمیدی
یک بار گفتم می روم ، این بار
اما چه معصومانه خندیدی ...

فائزه جداءِ 




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
دلتنگی ، چیز غریبی است ،  وقتی دلتنگی سرت به تنت زیادی می کند ، پاهایت همیشه آماده رفتن هستند ...
دستانت به دنبال چیزی می گردد و چشمانت !!!
امان از چشمانت ، امان ...
انگار هرچه ابر در آسمان است و عقده باریدن دارد یک باره به چشمان تو هجوم آورده اند ...
همیشه منتظری ،
وای از انتظار ، وای ...
دلتنگی ، حس عجیبی دارد ، دلت طوفانی و لبت خندان است ... 
پشت شیشه چشمانت سیلی پنهان می شود که با یک تلنگر طغیان می کند ...
دلتنگی درد بدی  دارد و تنها تو می فهمی و خودت ...
وقتی ناگهان تو را در افکار و خاطرات گذشته شکست می دهد و به زانو در می آورد و تو ناچار  تسلیم می شوی ...

دلتنگی ، امان از دلتنگی ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اسفند 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
کمی تو را نگاه می کنم ، همان چشم های سیاه ، همان ته ریش ، همان نگاه ، همان لب ها ...
با خودم کلنجار می روم ، یعنی حرفم را می فهمد ، یعنی مرا باور می کند ، باز سرم را پایین می اندازم ، گوشی را خاموش می کنم و کنار خودم روی مبل قرار می دهم . دستم را زیر سرم می گذارم و لم می دهم با خودم هزاران بار آخرین پیامت را مرور می کنم ، غمی سنگین بر پرده قلبم نقش می بندد ، روی شیشه چشمانم چند قطره باران اشک می نشیند ، پوزخندی می زنم و باز چشمانم را می بندم ...
با خودم می گویم : چرا فکر تو راحتم نمی گذارد ؟! به همان شکل که لم داده ام دستم را از زیر سرم بیرون می کشم ، انگشتانم گز گز می کند . گوشی را برمی دارم ، عکس تو را نگاه می کنم و هربار فقط می پرسم : چرا ؟
و تو تنها نگاهم می کنی ، با همان چشم ها ، همان نگاه ، همان ته ریش ، همان لب ها ...

فائزه جداء 





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
شنبه 23 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
با خودت کلنجار می روی . در جنگ و ستیزی ، دوست داشته باشی یا همچنان در تنهایی خودت شناور بمانی . اما با تمام این مبارزه کردن ها ، یک روز می رسد که وا می دهی ، وقتی کسی می آید که حسی زیبا به او پیدا می کنی . تازه معنای دوست داشتن را درک می کنی ...
طعم لذت بخش دلبستگی را ، وابستگی را ، عاشق شدن را ، یک روز می شود که انتظار کلافه ات می کند . تورا با انسان ها بیگانه می کند . به خودت که می آیی ، می بینی عاشق شده ای و بدون او حالت خوش نیست ، کلافه ای و مدام منتظری تا تو را با یک لبخند ، یک نگاه ، یک پیام ، یک زنگ به وجد بیاورد ...
اما ، مدتی که می گذرد تازه طعم تلخ عشق یک طرفه را می چشی . تمام دوستت دارم هایت را انگار مثل سنگی به شیشه ی قلبت زده  و باعث ترک های متوالی شده ای . آن زمان است که در خودت فرو می روی و کم کم خورد خواهی شد و هر بار فقط به این فکر می کنی که چرا عاشقش شدی ؟
و این سقوط آزاد تو خواهد بود در عمق روزهای بدون او بودن ...

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : همای شعر، فائزه جداء،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
همیشه به دیگران عشق بدهید ،
محبت بدهید ،
لبخند بدهید ،
بدون اینکه توقعی از دیگران داشته باشید .
همین دیگران ، یک روز که تو نباشی .
سایه ات نباشید ،
مهربانی و لبخندت نباشند ،
در تمام لحظه هاشان تورا به یاد می آورند .
همین دیگران که امروز تورا می شکنند و برایشان اهمیتی نداری .
یک روز از نداشتنت غمگین خواهند شد . زیرا ظرف محبتشان از عشق تو خالی خواهد ماند ...
همین دیگران ...

فائزه جداء 





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
جمعه 15 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
جوانه های امید را در آغوش می کشم
به تو فکر می کنم
آزادی !
لبهای ترک خورده ات در گوشم زمزمه ی صلح می خوانند
ندارمت !
می خواهمت !
روزی اگر که زاده شوی
جوانه های من نیز به بار نشسته اند

مه شید





نوع مطلب : مه شید، 
برچسب ها : مه شید،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
چراغ زنبوری ،
همیشه من را به یاد او می اندازد
دست های چروکیده ای
که شیشه ی چراغ زنبوری را 
جلا می داد
شاید تمام روشنی خانه اش بود
چراغ زنبوری ،
اما !
من چه دیر فهمیدم 
تمام نور خانه ام رفت 
با رفتنت
مادر بزرگ ...

فائزه جداء





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
آن قدر 
سر در گم
روزهای گم شده ام 
 ژنو هم 
از پس مجهول بودنم 
برنمی آید ...

فائزه جداء 





نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
خدای من در اندیشه ی توست
پینه های قلبت 
نقاشیِ شیطنت های کودکی من است
چقدر پیر شدی 
چقدر نفهمیدم !
و تو !!!
استواریِ گامهایم
خدای من در اندیشه ی توست ...

فائزه جداء 






نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
از بعضی ها باید متنفر بود ، باید دوستشان نداشت ، باید از کنارشان گذشت ، حتی نباید به بعضی ها فکر کرد ، هر چقدر از بعضی ها فاصله بگیری امکان زیستنت بیشتر خواهد بود ، چون بعضی ها اگر دوستشان داشته باشی ، وابسته شان باشی ، به آنها حتی فکر کنی یک روز که تو باورت هم نمی شود تو را تنها خواهند گذاشت با بغضی در قلبت اینها آدمهایی هستند که تو را از انسان های دیگر بیزار می کنند ...
بعضی ها را نباید دوست داشت ...

فائزه جداء




نوع مطلب : فائزه جداء، 
برچسب ها : فائزه جداء، همای شعر،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
زمان می گذرد و حل نمی شود
قند است مگر !!!
شکر هم نیست
درد است ...
خاطره هست

ناهید گرجی





نوع مطلب : ناهید گرجی، 
برچسب ها : ناهید گرجی، گپ دو نفره،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 بهمن 1395 :: نویسنده : ساسان عزیزی
حالِ عمومی ام خوب است ،
حال خصوصی ام ، زار ...

ناهید گرجی





نوع مطلب : ناهید گرجی، 
برچسب ها : ناهید گرجی، گپ دو نفره،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-